در تاریخ زخم های عمیق و خونین'>خونینی هستند که برای آنها نه نینوای مرهمی است و نه در گذر زمان التیام می یابند. زخم هایی که تازه می مانند و با عذاب و عزای ابدی داغ پژواک حُزن و خشم نهفته در آنها هرگز گُم و کم نمی شود و یا بقول صائب تبریزی "آنچنان کز زخمهای تازه جوشد خون گرم". این پژواک داغ جانسوز را در صدای محزون و اندوهبار مادر ء زنده یاد "خدانور لجه ای" یافتم هنگامی که هفته ها بعد از جمعه'>جمعه خونین با او تلفنی صحبت کردم. خدانوری که مانند دیگران مالامال و لبریز از عشق به زندگی و سرشار از شادی بود. برای درک عمق جانگداز زخم جمعه خونین زاهدان'>زاهدان (و همچنین خاش) در روانکاوی جمعی بلوچ باید سیری به تاریخ رنجهای گذشته بلوچستان داشت و این حکایت تلخ را باید از انتها به ابتدا خواند؛ حکایتی تکراری که مسلمان نشنود کافر نبیند.
اکثر هموطنان نمی دانند که چرا بلوچها نه تنها به مامورین حکومتی بلکه به "غیر بلوچها" می گویند "گجر" که از واژه قجر یا قاجار آمده است. جنایات شنیع, هولناک, نفرت انگیز و غیرقابل توصیف نیروهای قاجار در بلوچستان آنچنان دهشت افزا است که زبان قاصر و قلم عاجز از شرح آن سَبُعیت و درنده خویی است. از تجاوز به نوامیس گرفته تا "برده گرفتن هزاران بلوچ", از قتل عام اسیران گرفته تا به حرمسرا بردن زنان و بذل و بخشش آنان به سربازان قاجار, از بریدن سرها گرفته تا غارت اموال و کشتار دام های کشاورزان توسط جانیانی نظیر ابوالفتح خان و حبیب الله شاهسون (امیر توپخانه). و اینگونه شد که نام "گجر" در روانشناسی اجتماعی, ادبیات و حتی در ضمیر ناخودآگاه تک تک بلوچها حک شد. زیرا واژه "گجر" حکایت کابوس جنایت و ظلم بی حد و حسر حکومت اهریمنی قاجار نیکی ها...
ما را در سایت نیکی ها دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : محمد کاظم مشهدی
بازدید : <-PostHit->
تاريخ : پنجشنبه
6 مهر
1402 ساعت: 21:06